فرماندهی عزیز
حسين فرماندهي بود که در دسترس همه نيروها بود. آشپزخانه راننده ها دژبان ها نيروهاي خط مقدم و غواص ها همه وهمه او را مي ديدند روح عميق تقوي و اخلاص او باعث ايجاد علاقه زياد به وي در ميان بسيجيان شده بود.وقتي هم که در اوايل سال 65 به توصيه ي امام ازدواج کرد.حقوقش مثل همه ي بسيجي ها بود که فقط کفاف يک زندگي ساده را مي داد 2200 تومان در ماه

خوابيدن روي برزنت
آن شب به سنگر ما آمده بودتا شب را در سنگر بگذراند ولي ما او را نمي شناختيم هنگام خواب گفتيم (پتو نداريم) او گفت ايراد ي ندارديک برزنت زير خود انداخت و خوابيد.صبح وقت نماز فرمانده گردانمان آمدوگفت برادر خرازي شما جلو باستيدو ماآنوقت تازه او را شناختيم*

دايي و قطع دستش
دايي اش تلفن زد و گفت:حسين تيکه وپاره رو تخت بيمارستان افتاده شما همين طور نشستين گفتم:نه خودش تماس گرفته گفته:دستش يه خراش کوچيک برادشته پانسمان مي کنه مياد گفت:چي رو پانسمان ميکنه ميگم دستش قطع شده همان شب رفتيم يزد بيمارستان به دستش نگاه کردم گفتم:اين خراش کوچيکه ؟ خنديد و گفت دستم قطع شده سرم که قطع نشده

فرمانده لشکر با دوچرخه
فکرش را بکنيدفرمانده لشکري که ارتش عراق از او حساب مي برد.با دوچرخه کارهاي داخل شهر را انجام مي داد يک شلوارساده مي پوشيد و يک دوچرخه هم داشت که از پدرش بود زمان اعزام به جبهه بود مي خواستيم با اتوبوس به لشکر برويم.حسين با دوچرخه آمد.يک شلوار کار بسيجي تنش بود.سلام عليک کرد دوچرخه اش راگذاشت و وارد ساختمان سپاه شد*
.jpg)
بدهکاري
اين حقير سر تا پا تقصير 14۰روز نماز و روزه بدهکارم. مقدار قابل توجهي مثلا 10 تا 15 هزلر تومان براي رد مظالم بدهيد.احيانادر مقابل کم کاري و يا استفاده بي جا از وسايل بيت المال سپاه لازم است از همگي التماس دعا دارم*
شهدا همیشه ناظر براعمال ما هستند